تبليغاتX
eblis-bozorg.blogfa.com
eblisssss

 

به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

 

شيشه قلبم آنقدر نازك شده

 

كه با كو چكترين تلنگری ميشكند

 

دلم مي خواهد فر ياد بزنم

 

ولي واژه ای نمی يابم

 

كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند

 

فريادی در اوج سكوت

 

كه هميشه برای خودم سر داده ام

 

دلم به درد می آيد

 

وقتی سر نوشت را به نظاره مينشينم

 

كاش می شد پرواز كنم

 

پروازی بی انتها تا رسيدن به ابدييت...p.m

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 20:17  توسط محمد رضا شاهین  | 

کارت پستال درخواستی طراحان

باران که می بارد نه شعری می خوانم

نه هراسی دارم نه چیزی برای از یاد بردن ...

نه حتی سوراخ کفش هایم را به یاد می آورم.

باران برای من یعنی راهی از روی جاده ی بی عبور

که تنها رهگذرش منم و این باران ...

راهی به هیچ کجا ...

p.m

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 20:11  توسط محمد رضا شاهین  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 20:0  توسط محمد رضا شاهین  | 

عاشق شدن چه سخت است

در گردباد روزگاران

و تلاطم دریا

در تمام لحظه ها

من در رویای خود عاشقم

و ایستاده ام

به تماشای کویر

از هراس آ فتاب نمی گریزم

همین هستم که هستم

p.m 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 19:57  توسط محمد رضا شاهین  | 

                                                 از او متنفرم

 

باز نيز او....

نميدانم چه خطايي مرتكب شده ام .مهم نيست...چرا بايد براي كسي ارزش قايل باشم؟

آيا تا به حال كسي براي من ارزش قائل بوده است؟هرگز....

او متعلق به آشغال داني است.به من هيچ ربطي نداشت؟

فكر مي كند كه به او وابسته بودم،بودم ولي اكنون همه چيز تمام شد.

I Hate You Me……..                                                                     p.m     

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 19:54  توسط محمد رضا شاهین  | 

p.m  

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 0:0  توسط محمد رضا شاهین  | 

 مرگ من روزي فرا خواهد رسيد: 

در بهاري روشن از امواج نور 

در زمستاني غبارآلود و دور 

يا خزاني خالي از فرياد و شور 

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد:

روزي از اين تلخ وشيرين هاي روزها 

روز پوچي همچو روزان دگر

سايه اي زامروزها ، ديروزها! 

ديدگانم همچو دالانهاي تار 

گونه هاي همچو مرمرهاي سرد 

ناگهان خوابي مرا خواهد ربود 

من تهي خواهم شد از فرياد درد                              p.m

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 20:28  توسط محمد رضا شاهین  | 

 p.m
+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 20:28  توسط محمد رضا شاهین  | 

بلد نیستم بخوانمت گویا پس حقم همین است که بی تو باشم چه می خواهی از من؟ به هر سازت رقصیده‌ام گاه و بیگاه کمی با من باش آنقدر تنهایم مگذار روزی بی تو در این تنهایی ها خواهم مرد بی تویی را تاب نمی آورم ، خوب می دانی .صدایم کن مرا در آغوش بگیر و آرامم کن ببین دستانم چه سردند بغضم را حس کن چشمان نمناکم را ببین .بی رحمی را از کی آموخته‌ای؟ دیوانه‌ی من!

دلک بیچاره ام!

 تنهایم مگذار .... "

.

                                   p.m

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 7:26  توسط محمد رضا شاهین  | 

به کدامین نگاه ، نگاه مهربانت را سپرده ای که چشمهای بارانی ام را نمی بینی؟ به کدامین دل ، دل سپرده ای که دل همیشه ابریم را نمی بینی؟ با کدامین پا همقدمی که پاهای بیقرارم را برای لحظه ای با تو بودن نمی بینی؟"

http://img.blogcu.com/uploads/aslanbasol_karsinojen_gozyasi.jpgp.m

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 21:24  توسط محمد رضا شاهین  |